آقای دیپلمات

اینجا محلی است برای اظهار نظرهای شخصی جناب آقای دیپلمات که درصورت نیاز توسط سخنگوی محترم تکذیب خواهد شد

تلخ...مثل زهر مار...
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

به جهنم اگه کسی بهش بر میخوره! چند روز پیش خبر یه اتفاق تلخ منتشر شد که عجیب رفت روی اعصابم. خبر این بود که گروه کودک و نوجوان پا شده بود رفته بود توی یه شهرستان برنامه "خاله شادونه" رو اجرا کنه. بعد از اتمام برنامه، ملت غیور و محترمی که توی سالن بودن به سمت درهای خروجی "هجوم"!!! میبرن و در این بین سه تا کودک زیر دست و پا له میشن و میمرن! هشت نفر دیگه هم مجروح و مصدوم میشن! خداییش یعنی چی؟!

گفته شده که سالن محل برگزاری برنامه ظرفیتش 3 هزار نفر بوده که جمعیتی بالغ بر 4 هزار نفر ریخته بودن توش! یعنی واقعا اینهمه بچه مشتاق دیدن برنامه خاله شادونه از نزدیک بودن؟ یا طبق معمول ملت جو گیر دیدن یه جا یه خبری هست و هجوم آوردن که در صحنه حضور فعال داشته باشن! آخه اینهمه آدم گنده توی برنامه ای که مال بچه هاست و مشابهش هر روز داره از شبکه های مختلف تلویزیون پخش میشه چه غلطی میکردن؟ اصلا گیرم که برنامه خاله شادونه بامزه ترین و جذاب ترین برنامه تلویزیونی دنیا..گیرم میزان تفریح و سرگرمی و دلخوشی مردم اون منطقه در حد صفر باشه و یه همچین برنامه ای براشون تبدیل بشه به بزرگترین رویداد قرن! آخه بابا حیوون! گوساله! وحشی! تو با بچه ات پا شدی رفتی که مراقبش باشی..نه که خودت از هول حلیم بچه ها رو زیر دست و پات له کنی! وقتی برنامه تموم شده چه چیزی بیرون در پخش میکردن که همگی هجوم بردین که زودتر خارج بشین؟ شارژ مجانی ایرانسل؟ کیک و ساندیس؟ کارت بنزین؟ غذای نذری؟ خبر بمب گذاری یا سیل یا زلزله بهتون داده بودن؟ یا نکنه خاله شادونه نفری یه بوس به همه میداده که خواهر و مادر خودتون رو داشتین یکی میکردین واسه بیرون رفتن؟!!

یکی از کشته شده ها یه دختر بچه سه ساله بوده که توی بغل مادرش بوده. مادر و بچه میفتن زیر دست و پا. مادره بالاخره خودشو یه جوری نجات میده اما دختر بچه بیچاره زیر لگد یه گله گاو وحشی له میشه و میمیره! داشتم به این فکر میکردم که اون مادر چه حسی میتونه داشته باشه نسبت به مردم شهرش؟ مطمئنا تا آخر عمرش این کابوس و صدای خورد شدن استخوانهای خودش و بچه اش رو نمیتونه فراموش کنه. مطمئنا همه اون آدمها رو قاتل بچه اش میدونه و تا آخر عمر از همه شون متنفر میشه. هر جا که ازدهام ببینه، هر جا که یه عده آدم رو دور هم ببینه وحشت میکنه، واقعا چه حسی میتونه داشته باشه تا آخر عمر؟

حالا جالب اینه که مسئولین شهر برگشتن گفتن تقصیر برگزار کننده های برنامه بوده و یه عده شون بازداشت شدن! اگه به ما میگفتن و هماهنگ میکردن اینجوری نمیشد! مثلا اگه به جنابعالی میگفتن با یه گردان نیروی یگان ویژه میرفتی به ضرب کتک و چوب و چماق بین مردم فرهنگ و شعور ایجاد میکردی؟ یا مثلا از بیخ با برگزاری یه همچین برنامه ای مخالفت میکردی و صورت مسئله کلا پاک میشد میرفت پی کارش نه؟! بی شعوری و بی فرهنگی و وحشی بازی مردم شهرت تقصیر کساییه که اومدن اونجا برنامه اجرا کردن، نه؟!! 


 
نامه سر گشاده به برنامه نود
ساعت ٤:٤٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

برادر ارجمند، جناب آقای عادل خان فردوسی پور!

با سلام..سالها قبل وقتی برنامه نود شروع به کار کرد، فضای جامعه فوتبالی و ورزشی هنوز خیلی با الان فرق داشت. هنوز شرم و حیا و ادب و احترامی بین احالی ورزش و خصوصا فوتبالی ها وجود داشت. اگه قسمتهایی از یه بازی پخش میشد و توش یه دادی، فحشی، کار ناجوری، چیزی نشون داده میشد، همین پخش شدنش باعث آبرو ریزی طرف بود و مایه شرمندگیش و همه نگران بودن که نکنه یه سوتی بدن و عادل توی برنامه 90 همون هفته پخشش کنه و آبروشون بره. اگه داوری یه مسابقه پخش میشد و یه کارشناس نسبتا ریش سفید میومد میگفت این پنالتی بود یا خطا نبود، داورا بیشتر حواسشون رو جمع میکردن که چیزی از دستشون در نره و ضایع نشن..آره اخوی..اوضاع مثل الان نبود. هنوز این رقمهای چند صد میلیونی و میلیاردی توی فوتبال نیومده بود و همه گیر نشده بود که از صدر تا ذیل احالی این ورزش فخیم و پر طرفدار رو "هار" کنه. فرهنگ دریده پررویی و بی چشم و رویی اینجوری فراگیر نشده بود که از یه بازیکن ساده و گم نام فلان ده کوره گرفته تا خود رؤسای فدراسیونش رو آلوده کنه. هنوز مطبوعات زرد و جراید ورزشی نویس انقدرا سوژه واسه عکس روی جلد و تیتر یک نداشتن که هر چرندی از دهن هر کسی در اومد، تبدیل به یه تبلیغ واسه معروفیت و شهرت ستاره های یه شبه از راه رسیده بشه.. 

همین که برنامه شما ضمانت اجرایی نداشت، همین که یه اشتباه از یه داور یا یه بازیکن یا یه مربی باعث نمیشد که طرف گیر بیفته و مجبور به پاسخگویی جدی بشه، باعث شد کم کم فرهنگ انکار و بی چاک دهنی و پر رو بازی به برنامه جنابعالی هم وارد بشه. حالا دیگه اگه فلان بازیکن کار ناجوری کرد یا لات بازی در آورد، اگه فلان مربی از پس مسئولیتش بر نیومد و گند زد، اگه فلان مسئول عرضه انجام وظایفش رو نداشت، اگه فلان داور اشتباه سوت زد و بد قضاوت کرد، دیگه نگران این نیست که نکنه کسی از کارش ایراد بگیره یا با پخش شدنش آبروش بره. بلکه با خیال راحت میاد توی برنامه ات و در نهایت وقاحت و بیشرمی یا انکارش میکنه، یا توی چشمای تو و اونهمه بیننده برنامه ات زل میزنه و میگه خوب کاری کردم! اصلا به کسی چه؟!

حالا دیگه هیج تیمی مسئولیت باختش رو به عهده نمیگیره..هر کسی که میبازه میگه تقصیر داوری بود..هر کس فحش داده میاد میگه من نگفتم..هر جا مشکلی وجود داره و انقدر واضحه که توی چشم میزنه، مسئول مربوطه اش میاد میگه نه! اصلا همچین چیزی وجود نداره! کی به شما اطلاعات غلط داده؟! اصلا خیلی جالبه که همه صاحب صلاحیت شدن که صلاحیت بقیه رو از بیخ و بن انکار کنن. از رئیس فدراسیون و کمیته انضباطی و سازمان لیگ و مدیر عامل باشگاه و سرپرست و مدیرفنی و سر مربی و بازیکن و ماساژور و توپ جمع کن و دربون استادیوم، همه و همه یاد گرفتن که میشه توی برنامه شما و سایر برنامه های مشابه رسانه ملی که اکثرا یاد گرفتن کارهای مشابهی با شما انجام بدن، حاضر بشن و دق دلی ها و عقده ها و کمبودهای شخصی از کودکی تا کنون و کلیه مشکلات و مسائل شخصی و خانوادگی که با دیگران دارن رو یه جا حل کنن..همه زدن توی کار افشاگری و ریختن پته دیگران روی آب و در عوض جانماز آب کشیدن واسه خودشون! همه کارشناس و همه فن حریفن..ولی فقط واسه همسایه...

از قدیم گفتن "هر چه بگندد نمکش میزنند..وای به روزی که بگندد نمک...ش میزنند!". دیگه اوج این بدبختی وقتی بود که موقع بررسی یه بازی جنجال برانگیز بین پرسپولیس و داماش، سه تا داور سرشناس و پیشکسوت و ریش سفید و شناخته شده که هر کدوم مویی سفید کردن و عمری از سرشون گذشته و مثلا قراره الگو و راه گشا باشن، سر اینکه فلان صحنه خطا بود یا نبود، شروع کنن به بد و بیراه گفتن به همدیگه و هر چی دق دلی از هم دارن یه جا جلوی روی میلیونها بیننده بریزن روی دایره..تازه معلوم بشه که هیج کدوم از این فضلا اونیکی رو از اساس قبول نداره..این به اون بگه بیسواد..اون به این بگه قلابی..این به اون یکی بگه تو اصلا مال این حرفا نیستی که اظهار نظر بکنی..اونیکی بگه این فقط رفیقاشو برده سرکار دارن میدزد و میخورن و سهم مارو هم نمیدن...و از این قبیل...

اینا همه اش درد پوله اخوی! درد پولهای گزاف و بی حساب و کتاب که یهو اومد توی زندگی آدمایی که به جز لقت! زدن زیر توپ، هیج کار دیگه ای توی زندگیشون بلد نبودن. کسایی که نه سوادی داشتن، نه حرفه ای بلد بودن و نه حتی میتونن دو کلام حرف درست و حسابی بزنن..حقم دارن واسه این رقمای درشت همه دیگه رو در ملاء عام جر بدن! حقم دارن...حالا شما واقعا فکر میکنی هنوزم برنامه نودت همون کارایی گذشته رو داره؟ هنوزم فکر میکنی اگه صحنه های داوری فلان بازی رو نشون بدی و دو تا کارشناس هم بیان بگن داور غلط کرده مشکل داوری حل میشه؟! نه برادر من..فقط مردمی که دارن برنامه ات رو میبینن از این انکارها و پر رویی ها عصبانی تر میشن..همون مردمی که بعدش میرن توی استادیوم و شعار میدن "شیر سماور"......   


 
مام که کلا عبداله
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩۱  کلمات کلیدی:

این تلویزیونم گاهی یه جوری چرت و پرت تحویلت میده که دیگه مرغ پخته هم از توی بشقاب پا میشه هرهر میخنده! حالا مام هر چی سعی میکنیم هیچی نگیم و سرمون به کار خودمون باشه و پاپی این چیزا نشیم نمیزارن که! یه جوری یارو میاد اخبار میگه که مجبور شی بری جلوی آینه وایسی به خودت بگی "جیگرم!..جیگرم!...جیگرم!!!!!"

این روزا مرتب خبر از کشور دوست و برادر سوریه داره پخش میشه..توی همه این اخبار هم به شدت تاکید میشه که اولا همه مخالفان سرکوب شدن و رفتن پی کارشون..دوما معلوم نیست اگر همه چیز خیلی وقته که آرومه و هیچ خبری نیست و از اولشم یه عده اوباش بودن که ریختن توی خیابونا و الان رفتن خونه شون، چرا آقای بشار اسد حاضر شده قانون اساسی بازنگری بشه و زیر بار انتخابات و این صحبتا رفته؟ سوما چرا یه عده ای از ملت کار و زندگی رو ول کردن و از صبح تا شب، هر روز دارن در حمایت از دولت تظاهرات میکنن؟ چهارما توی این اوضاع به این آرومی و خوبی چرا هر روز همه کشورا دور هم جمع میشن تا یه فکری یا بهتر بگم یه توطئه ای چیزی بر علیه مردم سوریه کنن (بر علیه مردم ها، نه دولت!)..خلاصه از همه اینا گذشته، من نمیدونم اگه اوضاع سوریه خیلی خوبه و آرومه و اینا، چرا ما هر روز توی اخبارمون اینو تکرار میکنیم؟! خوب مگه بقیه جاها که آرومه ما میایم بگیم؟ اونم هر روز؟! خوب آرومه که آرومه برادر من..خوش به حالشون..به ما چه؟

یه چیز خیلی جالب هم باز دیشب اخبار گفت که خیلی بامزه بود. اخوی سابقمون جناب آقای رجب طیب اردوغان رو که خاطرتون هست؟ نخست وزیر ترکیه رو عرض میکنم..تا همین چند وقت پیش یکی از مخالفان سرسخت استکبار جهانی بود و با آمریکا و اسرائیل دشمن بود و با ما خیلی رفیق بود و فلان..دیشب یهو فهمیدیم دنباله روی آمریکاست بی همه چیز! چون اونم توی نشست دسته جمعی کشورهای بی تربیت، نشسته برعلیه ملت سوریه توطئه کرده! بی ادب!

از همه اینا باحال تر اینکه معلوم شد این مخالفان سوریه که دست به کارای بد بد زدن، بطور همزمان وابسطه به قطر، عربستان، امارات، اسرائیل، انگلیس، آمریکا، فرانسه و غرب(!) بودن!!! جهت توضیح عرض کنم که غرب خودش یه کشور جداست که پایتختش هم "خارجه"...والااااا....مام این وسط عبداله!!! خوب مجبوری برادر من؟ مجبوری حتما یه چیزی بگی که اینقدر مسخره باشه؟ خوب نگو..کلا سکوت کن...مثه خیلی چیزای دیگه  که انگار نه انگار..مثال اسکار..یا چیزای دیگه..نمیمیری که!


 
تغییرات بزرگ
ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ اسفند ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

سالی که گذشت خیلی چیزا واسم تغییر کرد..اولاش یه جور بود..آخراش یه جورای دیگه..ولی در کل پر از تغییر بود..محل کارم عوض شد..از یه سیستم خصوصی که بیش از ده سال بود با سبک و سیاقش آشنا بودم و به زیر و بالاش عادت کرده بودم رفتم توی یه سیستم نیمه دولتی..ساعت کاریم کلا عوض شد..مسیر رفت و آمدم بعد از چندین و چند سال که توی یه محدوده مشخص میگذشت عوش شد..حتی وسیله رفت و آمدم..خونه ام عوض شد..آدرسم..محله ام..کوچه ام..اتاقم..جای خوابم..لوازم زندگیم..مجموعه روابطم..از همه مهمتر..ازدواج و همسری که از این به بعد دیگه باید با اون زندگی کنی..خلاصه همه چیز و همه جا واسم عوض شده..سالی پر از تغییرات بزرگ توی زندگیم..

فارغ از اینکه این تغییرات خوب باشه یا بد که البته خدا رو صد هزار بار شکر همه اش تا به اینجا خوب بوده، تحمل اینهمه تغییر و تحول اونم توی یه بازه زمانی محدود گاهی از ظرفیت آدم خارج میشه..گاهی آدم کم میاره..تا بخوای خودت رو با همه این تحولات همراه و همساز کنی طول میکشه..تا قلق همه چیز دوباره دستت بیاد و سوراخ دعای همه چیزو اونجوری که قبلا بلد بودی یاد بگیری..مخصوصا اگر سالهای زیادی رو به سبک و سیاق گذشته زندگی کرده باشی..

در هر حال آرزو میکنم که سال جدید اول از همه واسه خودم و زندگیم، بعد واسه خانواده ام و اطرافیانم و همه دوستان و آشنایان وبستگان و غیره سال خوبی باشه..اگه تغییری توش هست، تغییر به خیر و در جهت مثبت باشه..اگه بدون تغییره که پر از آرامش و ثبات و خوشحای و سلامتی باشه..هر چی که هست..هر جور که هست، وقتی سال بعد این موقع ها که باز داره یه سال جدید میاد، حسرت چیزی رو نخوریم..یا حداقل کمترین حسرت رو بخوریم...

سال نو مبارک.................................................


 
اطلاعیه
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

بسمه تعالی

بدینوسیله به اطلاع کلیه دوستان، بستگان، اقوام، خویشان، نزدیکان و دوران میرساند، اینجانب در این چند وقت گذشته به جهت تشکیل خانواده و تکمیل دین و ایمان و سر و سامان گرفتن و به راه راست آمدن و خلاصه انجام همه کارهای خوب دنیا آنهم بصورت یکجا، اقدام به پاره ای "ازدواج" نموده و اجالتا که در محضر آن بزرگواران قلم میزنم، یک فقره دیپلمات "متاهل" میباشم...لذا از تاخیر در ارسال مطالب و خدمت رسانی در عرصه مجازی عذر تقصیر دارم..خداوند از سر تقصیرات همه ما بگذرد انشااله...          

در همین جا لازم میداند مراتب امتنان قلبی خود را از کلیه بستگان، دوستان، آشنایان و کلیه عزیزانی که از راه های دور و نزدیک با ارسال شاخه گل، دسته گل، تاج گل، بوته، درخت، تلفنی، ایمیلی، اس ام اسی و حتی بصورت فحش، در این امر خیر شرکت داشته اند، ابراز نمایم و برای همگی آن بزرگواران ادای احترام در آورده، کلا مسالت دارم...

و استقفر لله من کل ذنوب الایام الماضی!

الاحقر....میرزا دیپلمات متاهل


 
قیمت جهانی گاو!
ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خدا بگم چه کار کنه باعث و بانیشو..همون کسی که این تخم لق جهانی شدن رو کاشت و اینجوری بیچارمون کرد..میگن یتیمه داشت گریه میکرد که سهم من کمه، اونی هم که داشت گربه اومد بردش که خیالش راحت بشه! ما خودمون نه که خیلی اقتصاد شکوفا و سر حال و رو به راهی داشتیم، نه که همه چیزمون خیلی درست بود، نه که اصولا خیلی شعور کافی داریم!!! رفتیم خودمونو بستیم به اقتصاد جهانی که بگیم دقیقا چند منه؟! خدا رو شکر از هر چیزی هم که توی دنیا اتفاق میفته فقط بخش ریدن و تر زدنشو خوب یاد میگیریم..

اون از داستان مضحک و مسخره طلا..یهو قیمت "جهانی!" طلا رفت بالا و ما هم که همه چیزمون تا خرتنه "جهانیه" یهو قیمت طلا و سکه مون چسبید به سقف! از اونجایی هم هیچ کار و دغدغه و مسئله دیگه ای توی زندگیمون به جز طلا خریدن نداشتیم، همگی در یک حرکت کاملا خودجوش و مردمی، حتی بدون ساندیس!، شبانه روز تشک انداختیم دم در بانکها که تا اونجا که میتونیم در این امر خدا پسندانه شرکت کنیم و روزی پنج تا سکه از این بانک بخریم و ببریم چهار تا مغازه پایین تر بفروشیم..دیگه همه از دم شدن کارشناس بورس و طلا و یه پا "صراف" مادر زاد! حالا بماند که چند نفر آدم اسکل و احمق که با پول خورد و خوراک روزمره شون پا توی این راه گذاشتن و از سر ندونم کاری و بی تجربگی به خاک سیا نشستن..من که میگم دندشون نرم..چشمشون کور..

از اون طرف ارز و دلار شد یه وسیله دیگه واسه دغدغه ملت بازاری مسلک! یعنی کلا دیگه قحطی دلار اومد..همه افتادن تو کار خرید و فروش دلار..معلوم هم نیست واسه چی؟ اصلا این چه تفکر اقتصادیه که همینکه قیمت یه چیزی گرون میشه همه هجوم میبرن که ازش بخرن! بعد جالبیش اینه که میگن این گرونیا به دلیل افزایش قیمت جهانیه! آخه ننه بیامرز! قیمت جهانی طلا اینهمه سقوط کرد..دوباره برگشت به همونی که قبلا بود..پس چرا نرخ سکه جنابعالی هنوزم داره میره بالا؟ ارزش جهانی دلار روز به روز داره کمتر میشه..پس چرا قیمت ارز هر روز داره میره بالا؟ چرا نایاب میشه؟ چرا هر چیزی که توی دنیا بی ارزش میشه ما واسش سر و دست میشکنیم؟!

حالا توی این بازار خر تو خر، یهو شیر و ماست و فراورده های لبنی قیمتش میره بالا! اونم دو سه سری! یارو مرتیکه جیگرکی هم قیمت یه سیخ جیگرش رو کلی برده بالا، میگه مهندس قیمت دلار رفته بالا! آخه پفیوز! تو گاو و گوسفندت وارداتیه یا سیخت یا علفی که میدی بخورن؟! قیمت دلار و سکه به شیر و ماست و جیگر گاو و گوسفند چه مربوط؟ نکنه قیمت جهانی گاو هم در بازارهای جهانی رفته بالا؟ ای مرده شور این اقتصاد جهانی رو ببرن!


 
کریسمس به خیر
ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ دی ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

خوب...بالاخره به خیر و خوشی و سلامتی چرخیدیم و چرخیدیم و سال 2011 هجری میلادی هم سر اومد و رسیدیم به 2012 که سال سرنوشته! خداییش زیادم عجیب و غریب نیست اگه یهو امسال کل دنیا کن فیکون بشه ها..شما یه نگاه به جهان در سالی که گذشت بنداز ببین کجا توی دنیا سالم باقی مونده؟! اون از جریان بیداری اسلامی در کشورهای منطقه که زد خواهر و مادر حاج آقا "بن علی" و "حسنی مبارک" و "سرهنگ قذافی" خدا بیامرز رو کلا با هم پیوند داد..اونم از ولیعهد ناکام هشتاد و یک ساله عربستان که آخرشم در حسرت پادشاهی پکید و دستش به هیچ جای تخت و تاج نرسید..اونم از بحرین و یمن و سوریه و اردن که هر کدوم یه جور رفتن رو هوا و هنوزم دستاشون توی یقه هم گیره! یعنی حاج "خلیفه" بحرین و عمو "صالح" یمن و جناب "اسد" و اون "عبداله دوم" طفل معصوم اردن هم کلا پاشون روی پوست خربزه س که هر آن ممکنه برن اونجایی که بقیه رفتن!

دو قدم اونطرف ترم که توی اروپا یه جماعتی از بیخ و بن به فنا رفتن..از برادر "سیلویو برلوسکونی" معروف در بلاد ایتالیا گرفته تا "ژرژ پاپاندرئو" در یونان و سایر دوستان و عزیزان در پرتقال و اسپانیا و سایر کشورهای دوست و برادر اروپا! "دیویدکامرون" بد انگلیسی هم که تا اومد یه گرد و خاکی راه بندازه، هم تو اتحادیه اروپا خودشو به چوخ داد، هم هنوز داخل کشور داستان داره..توی مجلس عوامشون هم که بد و بیراه بهش گفتن و هیچ معلوم نیست بتونه دوام بیاره..این بچه پررو "سارکوزی" هم که کلا حرف مفت زیاد میزنه، خورده به خنس و سال دیگه که نوبت انتخاباتشون میشه یحتمل بزنن حالشو جا بیارن..اجالتا استند بایه! حیف "ژاک شیراک" نبود با اونهمه متانت!؟ والا..

از اونطرف رفیق "کیم جونگ ایل" رهبر خیلی فقید کره شمالی هم که عمرشو داد به شما و بالاخره راهی سرای باقی شد تا آقازاده شون بشن رهبر جدید..عالیجناب "پوتین"، تزار جدید روسیه هم که تیز کرده بود در یک حرکت یه ضرب، دو دوره دیگه ریاست جمهوری رو با هم بزنه تو رگ، فعلا با فتنه اخیر! مواجه شده و داره بی تربیت ها رو ادب میکنه..حالا معلوم نیست اون ملت رو ادب میکنه، یا مثل "گورباچوف" یهو میره تعطیلات و میاد میبینه روسیه نیست و به جاش "بوف" زدن!!! والا..این دوره زمونه همه چیز شدنیه! مگه نه؟! داش "حسین اوباما" هم اساسا تا اینجاش از فلان آورده که همین یه دوره ریاست جمهوریشم به سلامت به انتها برسه..دوره بعدی پیش کش! هواپیماشم که گم کرده، بچه محلاشم هی میان اینطرفا لات بازی..مام که هی میزنیم دهنشونو سرویس میکنیم!

تازه بگذریم از داستان "بن لادن" و بر و بچه های افغانستان و "برهان الدین ربانی" و سیل تایلند و اینهمه زلزله و طوفان و آتشفشان و حوادث نترقبه! دیگه که به وقوع پیوست..حالا بازم هی بگو این پیش بینی 2012 و آخر الزمان و اینا خرافاته...                             


 
اینه!!!
ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

چند دفعه گفتم اگه یه بار دیگه در خونه ما بازی کنی توپتو میگیرم پاره میکنم؟! ها؟!

حالا اینجوریاس...             والاااا..............           

 بیا...خوبت شد؟!  


 
به جای خود! عقب.....گرد!
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یعنی دو تا خبر شنیدم ماه..توپ..معرکه! حرف نداشت..به جون عزیزت اگه بخوام مسخره کنم یا از این چیزا..کلی کیف کردم از بس که خندیدم..اولیش مربوط به آموزش و پرورشه..قرار شده از سال آینده سال شیشم ابتدایی هم راه اندازی بشه و دوران دبستان بشه شش ساله! جون من ابتکار عملو حال اومدی؟ یعنی همون داستانی که دوران ننه باباهامون بودها..باز دوباره همونجوری شد..یعنی تو این سالها ده مدل بلا سر این دوازده سال دوران تحصیل آوردیم بلکه یه فرجی بشه و چهارتا آدم درست درمون ازش بیرون بیاد..نشد که نشد! شیش سال ابتدایی داشتیم، شیش سالم متوسطه..بعد اومدیم یه سال از دبستان حذف کردیم، دو سالم از دبیرستان، یه دوره سه ساله به اسم "راهنمایی تحصیلی" درست کردیم، دبیرستان هم شد چهار ساله..بعدش اومدیم اون چهار سال دبیرستان رو هم کردیم سه سال، به اون سال چهارمش گفتیم "پیش دانشگاهی"..باز دوباره پشیمون شدیم دیدیم فایده نداره، برش گردوندیم سر همون دبیرستان، بازم شد سال چهارم..حالا به میمنت و مبارکی دوباره میخوایم داستان رو بکنیم همون دو تا شیش ساله که هزار سال پیش بود..احتمالا اون بابایی هم که این طرح رو داده به عنوان مبتکر برتر طرحهای خلاقانه توی جشنواره سال بعد خوارزمی و یا جشنواره تئاترهای آیینی برنده یه چیز بلورین میشه!..با این اوصاف هیچ بعید نیست یکی دو سال دیگه بازم در یه طرح مبتکرانه و جدید، نظام آموزشی بره به سمت مکتب خونه و اکابر و این صحبتا..خوب برادر من بالاخره باید یه عده ای از این میونه نون بخورن یا نه؟! بالاخره این تغییر و تحولات کتاب میخواد، مطلب میخواد، عنوان جدید میخواد، طرح روی جلد جدید، کتابای کمک درسی جدید، منابع آزمون جدید، تست و گزینه دو و سه و مدرسان فلان و ...خلاصه داستان داره دیگه عزیز من..الکی که نیست که...بچه ای مگه؟!

دومیش از این باحال تر..یه داستانی بود که میگفتن سابقا زمینهای کشاورزی دست یه جماعت مفتخور و بی تربیت به اسم فئودالها و ملاکها بوده و یه بابایی به اسم زمین دار یه عالمه زمین داشته و یه مشت رعیت هم براش کشاورزی میکردن و اینا..که چقدر کار بد و زشتی بوده..یادت اومد؟ حالا نشستیم فکر کردیم دیدیم اگر این کشاورزان عزیز و زحمتکش به جای اینکه جدا جدا به کشت و زرع مشغول باشن، بیان و دست به دست هم بدن و زمینهاشون رو با هم تجمیع کنن و مثلا هر چهار، پنج تا کشاورز، زمینهاشون یکپارچه بشه و یه زمین بزرگتر فراهم بشه که بصورت یکجا عملیات کاشت و داشت و برداشت روش پیاده بشه چقدر بهتره!!!!! والااااا..البته واسه این کار راهکارهای خوبی هم وجود داره ها..اولش اینجوریه که اون چند نفر با هم شریک میشن و صرفا عملیات بصورت یکپارچه انجام میشه..بعدش کم کم داستان در میاد که آقا جان مش قاسم سه هکتار داشته، ولی کبلایی اصغر سیزده هکتار..بعد عینهو شارژ آپارتمان سر تقسیم هزینه ها و درآمدها ماجرا درست میشه..درنتیجه کبلایی اصغر که واحدش بزرگتره به این نتیجه میرسه که اون سه هکتار مش قاسم رو هم ازش بخره که دیگه این ماجرا پیش نیاد..بعد چون قبلا پولاشو خرج کشت و زرع کرده و از قضای روزگار آفت هم زده به محصولشون و مش قاسم هم دبه کرده و پول شارژشو نداده، مجبورن یه وامی، تصحیلاتی چیزی هم ویژه "انبوه کاران" درست کنن که به اون واسطه کبلایی اصغر بتونه زمینای مش قاسمو بخره..بعد مش قاسم که گوسفند و زمین رو یه جا فروخته و الان دیگه نمیدون چه کار کنه، اول با پولش میاد یه خونه توی شمال شهر تهران و یه بنز واسه زیر پاشو و یه شاسی بلند واسه آقا یداله پسرش میخره..بعد از چند سال که دید کار و کاسبی اینجا کساده و پولا رو به چیز فنا داد، بر میگرده همونجا سر زمین سابق خودش، میشه رعیت حاج اصغر آقا (کبلایی سابق) که الان دیگه جزء "انبوه کاران" گنده اون دهاته..شما بخونید خان یا فئودال جدید..به همین سادگی.....والااااا........                  


 
چراغها را چه کسی خاموش میکند؟!
ساعت ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ آبان ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

والا خداییش هر جور که نگاه کنی میبینی اینهمه نا به هنجاری و مشکلات فرهنگی توی جامعه اصلا هم چیز عجیبی نیست! موضوع اینه که داری از دید چی کسانی به جامعه و زندگی نگاه میکنی؟ واقعیت اینه که آدمایی مثل من و شما که گاهی تشخیص میدیم بعضی چیزا نا به هنجاره و از نظر اجتماعی درست نیست، در واقع بخش کوچکی از جامعه رو تشکیل میدیم و در اقلیت محض هستیم. آره برادر من! میخوای واقعا بفهمی طیف حاکم بر مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه کیا هستن؟ پاشو به قصد خرید جدی و درست و حسابی برو بازار..نه فقط منظورم بازار بزرگ تهران باشه ها! کلا برو بازار واسه خرید. باور کن اگه یه نمه تیزبین باشی میفهمی دنیا دست کیه..مثلا میخوای بری لباس مردونه بخری..یه نگاه بنداز ببین تیپ عمومی کت و شلوارهای موجود در بازار چه شکلی شده..همه جا پر شده از این کت و شلوارهای زرق و برقی و مونجوق دوزی شده جلف که یه زمانی گارسونای کاباره های شبونه که یه نمه اوا هم میزدن تنشون میکردن..جلافت و مسخرگی از سر تا پای مدهای جدید میریزه..اصلا وقتی این کت شلوارا رو میپوشی دست خودت نیست که موهاتو سیخ سیخی نکنی و یه زیر ابروی سفتی هم ور نداری و یه سری نری باهاش پارک دانشجو!

حالا میری لباس مجلسی زنونه بخری..کلا تیپ اصلی لباسای زنونه شده دو دسته..یا به دهاتی ترین شکل ممکن طراحی و دوخته شده..یعنی جیغ ترین و ضایع ترین رنگها و پارچه ها که به ناشیانه ترین شکلی پر شده از منجوق و سنگ و پولک که همه شونم یه گل یا یه پروانه گنده و زمخت خورده روی سینه اش یا رو شکمش بصورتی که با خودت میگی صد رحمت به لباس این عروس دهاتیا که میان شهر براشون خرید..دسته دوم بوتیک ها و پاساژهایی هستن که واسه پرهیز از امل بودن و دهاتی بازی، کلا مغازه شونو پر کردن از لباس کار!!! اشتباه نشه..منظورم دقیقا لباس کار این خانوم مهربونای توی فیلمای آموزشی بود که یه شلاقم دستشونه و کفشای پاشنه بیست سانتی شیشه ای میپوشن و همه اش میخوان اون میله هه رو خم کنن ولی خم نمیشه! لباسایی که بیشتر استریپر های اونطرف آب میپوشن اونم فقط موقع کار!   

اینا رو ول کن..برو یه سری به بازار طلا فروشا بزن..ببین مثلا انواع سرویسهای طلا یا انگشتر یا حلقه یا خلاصه از این قبیل موارد چیا هستن..فرض کن شما یه آدم با سلیقه و پولدار..اصلا میخوای یه انگشتر یا یه حلقه خوشگل و شیک بخری و قیمتش هم برات اصلا مهم نیست! ببین اگه کل بازار رو بگردی سرجمع چند تا چیز به درد بخور و مناسب و شیک پیدا میکنی؟ در عوض تا دلت بخواد از این طلاهای کت و کلفت زشت و مسخره و بی قواره وجود داره که فقط سنگینه و گنده! راست کار کسایی که میخوان وقتی چشم فلان کس رو در بیارن نشون بدن که از کجا تا کجاشون غرق طلاست و آقاشون چند کیلو طلا خرج هیکلهای چاق و بی قواره و بی خاصیتشون کرده..نه جدی میگم! برو بگرد ببین چه آشغالایی شده مد روز بازار طلا و جواهر...برو ببین میگم!

اصلا چرا انقدر راه دور میری؟ بشین پای همین تلویزیون خودمون..بشین فیلما و سریالاشو نگاه کن..ببین چه چرندیات سطحی و حال به هم زنی دائم داره ازش پخش میشه و از اونطرف یه ملتی که گر و گر زنگ میزنن و پیامک میدن و تشکر(!) میکنن از زحمات دستاندرکاران زحمت کش این برنامه ها! تازه تقاضای تکرارشم میدن! خلاصه اینکه فرقی نمیکنه کجا میخوای بری..هر جا که دلت میخواد..توی هر صنفی که دلت میخواد..برو ببین سلیقه عمومی حاکم بر جامعه چه چیز چرند و سطحی و پوچی شده.. و مگه میشه که اینهمه پوچی و بی هویتی فرهنگی و سلیقگی بدون مخاطب باشه؟ به طرف اعتراض میکنی..میگی آقا من دو روزه دارم میگردم یه دست لباس مناسب از نظر شکل و ظاهر پیدا نکردم که به دلم بشینه..چرا همه لباسا این شکلی شدن؟ طرف برمیگرده میگه از اینا بیشتر میبرن آقا..مشتری میخواد که ما میاریم..از اونا که شما میگی دیگه زیاد کسی نمیبره..مام دیگه نمیاریم!

آره داداش! تعیین کننده اصلی سلیقه فرهنگی و اجتماعی همون کسایی هستن که روز به روز با طرز فکرای به قهقراء رفته شون دارن زشت ترین و فجیع ترین و شرم آور ترین نوع زندگی رو به واسطه ولخرجی هاشون به جامعه تحمیل میکنن. همونایی که وسط اتوبان هم که شده پارک میکنن که حداقل به قیمه پلوی نذری آخر فلان مراسم برسن..همونایی که هر جا یه دوربین میبینن که یکی داره با یکی مصاحبه میکنه، خودزنون و خودکشون همدیگه رو هل میدن که توی تصویر دیده بشن و دست تکون بدن و شکلک در بیارن..همونایی که روزی چهل و هشت هزار بار توی هر چی مسابقه پیامکی همه شبکه های تلویزیونی شرکت میکنن و زرت و زرت برنده خوشبخت یک دستگاه زهرمار درست کن یا سی و دو قطعه سکه بهار آزادی میشن! اینا همونان..دوره من و شما خیلی وقته که گذشته...به قول یه رفیقی انگار ما همه مون مال دوره "عباس گوزو" هستیم.......والا..........

 


 
بر خرمگس معرکه لعنت
ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

یعنی لعنت بر پدر و مادر هر چی آدم مزاحمه! هر چی آدم بخیل و تنگ نظر و نفهمه..لعنت به همه اون کسانی که یا از سر نفهمی، یا از سر لجبازی، یا از سر حسادت و آزار دائم توی زندگیت سر میکشن و اعصاب و روان و آرامشت رو به هم میریزن..کسانی که از هر دری که از زندگیت پرتشون میکنی بیرون، باز میبینی از یه سوراخ دیگه جفت پا میپرن داخل و مزاحمت میشن..لعنت به هر چی آدم آویزون و زبون نفهم و سریشه..کسایی که بارها و بارها میرینی به سر تا پاشون بلکه گورشونو گم کنن و برن پی کارشون و دیگه پیداشون نشه، اما بازم تا یه چند وقت میگذره و احساس میکنن آبا از آسیاب افتاده بازم میان سراغت تا یه کرم جدید بریزن..

بابا والا به خدا من یکی دیگه کم آوردم! تو کار بعضی از آدما حیرون موندم به خدا..بعضی از آدما چقدر میتونن پست و بیشعور و احمق باشن..بابا بالاخره هر کسی واسه خودش یه غروری، شخصیتی، احترامی چیزی قائله دیگه..یارو رو مستقیم، غیر مستقیم، رو در رو، با خواهش و تمنا، با برخورد جدی و سرد، میبینی نمیشه با دعوا، با داد و بیداد، با پرخاش با تهدید با ریدن به سر تا پاش دک میکنی که بره پی کارش، باز میبینی یه چند وقت که گذشت دوباره پررو پررو برمیگرده سراغت تازه یه جوریم رفتار میکنه انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده!!! همچین با خونسردی و وقاحت مزاحم حریم خصوصی زندگیت میشه که دهنت دو متر باز میمونه..بابا روتو برم! بابا پیگیر! بابا زگیل! بابا خرمگس معرکه! تو دیگه خواهر و مادر واسه مورچه نذاشتی با اینهمه پشت کارت!!! دیگه چکار باید با یه آدم بکنن که بهش بر بخوره و بره پی کارش و دست از سر کچل یکی دیگه برداره!؟ والا به خدا هر چی توی زندگیمون عقب و جلو کردیم و ریز و درشت خاطراتمون رو جوریدیم هیچ جا یادمون نمیاد که اینجوری آویزون یه آدم دیگه شده باشیم که حالا خدا بخواد ازمون تقاص پس بگیره! هر جا دیدیم یه نفر حتی با بیحوصلگی جواب سلاممون رو داد دیگه سعی کردیم زیاد باهاش چشم تو چشم نشیم که شان و کلاس خودمون رو حفظ کنیم..بابا والا عجب دوره و زمونه ای شده ها! عجب موجوداتی پیدا میشن!!! والا به ابلفرض!!!!!                                                    


 
جامعه پشت کنکوری
ساعت ٤:٢۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ مهر ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

آقا جان! توی این مملکت دهن هر کسی که رو که باز کنی تنها راه سعادت و خوشبختی و آدم شدن رو در قبولی دانشگاه میدونه و کل این ملت هم میخوان یا دکتر بشن یا مهندس! تعجبی هم نداره..خوب همینه که شعور کم کم داره تبدیل به یه کالای نایاب میشه! فرهنگی که بزرگترها و کوچیکترهاش کلا به استفاده از مغز و فکر کردن چندان علاقه ای نشون نمیدن و کپی برداری از روی دست بغل دستی راحت ترین کار ممکنه، توی فرهنگی که لبریزه از چشم و هم چشمی و فخر فروشی و پز دادن و بچه ها میراث دار کمبودها و عقده های فرهنگی والدینشون هستن، معلومه که بایدم همچین چیزایی باب بشه! واقعا یه سری آمار و ارقام رو که آدم میشنوه مغزش سوت میکشه! البته آدم..نه یه مشت بلانسبت گوسفندی که کلا هر چی بگن و بشنون بازم حالیشون نمیشه چه خبره...

فرهنگ پشت کنکوری پروری ظاهرا توی این مملکت تمومی نداره که هیچ، روز به روز هم داره با جلوه های جدیدتر و متنوع تری خودشو نشون میده! تا چند سال پیش که همه فکر و خیال ملت ثبت نام بچه هاشون توی کلاس کنکورهای رنگ وارنگ و مختلف بود..دیگه این موضوع توی مغز همه رسوخ کرده که بچه رو از همون دوره راهنمایی و اوایل دبیرستان باید گذاشت کلاس کنکور..و گرنه قطعا هیچی قبول نمیشه..بازم این وسط جماعت نوکیسه فرصت ابراز وجود پیدا میکردن که پز بدن چند میلیون تومن تا حالا پول کلاس و معلم خصوصی دادن تا توله شون بتونه بره دانشگاه..شاهد این مدعا تبلیغاتیه که اتفاقا همین روزا داره دائما از رسانه ها پخش میشه..یارو یه سری اسم و رتبه رو میخونه و بعد میگه: " این افراد بین 2 تا 6 سال در کانون فرهنگی آموزش درس خوانده اند! " یعنی یه جورایی داره واسه همه جا میندازه که بابا این که خیلی طبیعیه که آدم یه چهار - پنج سالی پشت کنکور بمونه! تازه اینهمه سال پشت کنکور بمونی که هیچ، باید بیای پیش ما تا بتونی قبول بشی..وگرنه شهر هرت که نیست که همون سال اول امتحان بدی و بری دانشگاه! یارو اگه توی این 6 سال رفته بود سربازی و برگشته بود و کنار خیابون ماشین شسته بود تا حالا یه کارواش زده بود واسه خودش! آخه بیشعور!

جالبی ماجرا اینه که از یه طرف با همه این خود زدنها و خود کشونهایی که جماعت پشت کنکوری پرور میکنن و براشون خیلی خیلی بدیهی و طبیعیه که به جز کتاب و درس و مدرسه، همه این چرندیات کاذب و مزخرف هم ضروریه، همیشه رتبه اول و ممتاز کنکور هم از ده کوره ها و جاهای پرت و محرومی هستن که گمون نکنم حتی کتابهای درسی معمولیشون رو هم به موقع میتونستن تهیه کنن! اینا رو هر سال توی اخبار میبینیم و میشنویم ولی کلا حالیمون نمیشه یعنی چی! از اونطرف همه جا بحث اینه که کنکور دیگه یا امسال یا سال بعد دیگه قراره حذف بشه..ظرفیت پذیرش دانشجو انقدر بالا رفته که دیگه داره از تعداد داوطلب ها هم بیشتر میشه..اینا رو هم باز مرتبا از اخبار و اینطرف اونطرف میشنویم، اما بازم حالیمون نمیشه! باز طرف بچه ش رو از سوم راهنمایی میذاره کلاس کنکور!!! بابا الاغ تا این به سن کنکور برسه، دیگه کنکور حذف شده! آخه بیشعور!

کاش فقط داستان به همینجا ختم میشد..کاش وقتی این جماعت بالاخره به هر ضرب و زور و بدبختی وارد دانشگاه میشدن و درسی میخوندن و مدرکی میگرفتن که دل خودشون و ننه باباشون خوش بشه، یه کم فهم و شعورم پیدا میکردن و میرفتن دنبال زندگیشون..اما بدبختانه همون موج و همون طرز تفکر رو با خودشون دارن همراه میارن..حالا کم کم همون ازدهام و شلوغی که یه روزی پشت درهای ورود به دانشگاه بود داره واسه کنکور کارشناسی ارشد بوجود میاد! امسال 900 هزار نفر کنکور کارشناسی ارشد دادن! چرا؟ چون همون آدمای چهار - پنج سال پیش، حالا از صبح تا شب دارن کلاس کنکور میرن که فوق لیسانس بگیرن..شک نکنین که یکی دو سال دیگه تعداد داوطلبای کنکور ارشد، میرسه به همون یک و نیم میلیونی که قبلا میخواستن فقط یه لیسانس بگیرن..و جالبتر اینکه امسال که واسه اولین بار کنکور سراسری دکتری گرفته شد هم چیزی حدود صد و سی هزار نفر شرکت کردن..هیچ نگران نباشین..تا دو سه سال دیگه، همین جمعیتی که حالا همشون میخوان فوق لیسانس بگیرن، میخوان همگی دکتری بشن! اصلا نگران نباشین..به زودی تبلیغات وسیع و جدی کلاس کنکور واسه دکتری رو هم از رادیو و تلویزیون شاهد خواهیم بود..و افسوس از اینکه کاش اینهمه افزایش تعداد آدمای تحصیلکرده و افزایش مقاطع تحصیلی متوسط افراد جامعه باعث افزایش شعور و فرهنگ هم میشد! که صد افسوس...


 
← صفحه بعد